روزهای دانشجویی

این داستان آرزوهای بزرگ

دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۱ ب.ظ

سال95 وقتی با مامانم صحبت میکردم تصورم این بود یکی از شهرای شمالی یام شیراز درس میخونم یکی دو ترم خوابگاهم و بعدش خونه میگیرم هیچ وقت خوابگاهو تصور نمیکردما همیشه خونمو تصور میکردم😁 یه واحد کوچولو یه میزمطالعه وسط هال که روش پر بود از کتابام...با ایکس حرف میزدم تصورم دانشگاه اون بود😑😑😑 الحمدالله که خداروشکر اونجا نشدم وگرنه بیشتر از اینا حرص میخوردم

اما الان شهر خودمم😑تو اتاق خودم و باید بگم شانس من باشه تخصصم همینجا میگیرم....خلاصه میخوام بگم بلند پروازی به ما نبومده:/

از لحظه به لحظه دوران دانشجوییتون توی یه شهر دیگه استفاده کنید ولذت ببرید و بدونید یکی دوست داشت جای شما باشه

  • ۹۷/۰۷/۲۳